تبلیغات
مجمع سربداران حضرت رقیه .س. قم - برخورد خلیفه سوم با مخالفان
اللهم عجل لولیک الفرج بحق الرقیه
مظلومیت مادرم سلام الله علیها و شهادت جانسوز آن یگانه یادگار رسول نور و رحمت توسط قاتلینی چون ابوبکر و عمر و . . در عالم اسلام اظهر من الشمس است گاهی انسان برای اتمام حجت و بر ملا شدن مکر و تدلیس عالم نمایان خیانتکار امت محمدی مجبور به تکرار واضحات است به اصطلاح علمایی که همچون احبار یهود و نصارا همان حقیقتی را پنهان و انکار می کنند که آنان از امت موسی(ع) و عیسی(ع) مخفی کردند من پیام پیامبر رحمت را از لابه لای حجابها و پرده پوشی ظلم کودتاگران گذشته و حال روایت می کنم پس بشنوید و تدبر کنید اگرچه خداوند فرموده...«لهم أعین لا یبصرون بها» برای آنان چشم هست ولی نمی بینند.در تفاسیر متعدد اهل سنت ذیل آیه شریفه آمده كه خانه حضرت صدیقه طاهره خانه پیغمبر محسوب مى‏شود : فِى بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَیُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ‏و یُسَبِّحُ لَهُ‏و فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالْأَصَالِ. النور36.در خانه‏هایى كه خدا رخصت داده كه [قدر و منزلت‏] آن‌ها رفعت یابد و نامش در آن‌ها یاد شود. در آن [خانه‏] ها هر بامداد و شامگاه او را نیایش مى‏كنند.سیوطى و دیگران از قول ابوبكر از نبى مكرم‏ (ص) نقل كرده‏اند كه خانه علی و زهرا (ع)از با فضیلت‏ترین خانه‌هاى انبیاء محسوب مى‏شود: وأخرج ابن مردویه عن أنس بن مالك وبریدة قال: قرأ رسول الله صلى الله علیه وسلم هذه الآیة ) فی بیوت أذن الله أن ترفع ( فقام الیه رجل فقال: أی بیوت هذه یا رسول الله قال: بیوت الأنبیاء. فقام الیه أبو بكر فقال: یا رسول الله هذا البیت منها ـ البیت علی وفاطمة ـ قال: نعم من أفاضلها. (السیوطی، عبد الرحمن بن الكمال جلال الدین (متوفای911هـ)، الدر المنثور، ج 6، ص 203، ناشر: دار الفكر - بیروت – 1993 م؛ /الثعلبی النیسابوری أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهیم (متوفای427هـ) الكشف والبیان، (متوفای 427 هـ - 1035م)، ج 7، ص 107، تحقیق: الإمام أبی محمد بن عاشور، مراجعة وتدقیق الأستاذ نظیر الساعدی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ-2002م؛/الثعالبی، عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف (متوفای875هـ)، الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ج 7، ص 107، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات – بیروت./الآلوسی البغدادی، العلامة أبی الفضل شهاب الدین السید محمود (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج 18، ص 174، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت( رسول خدا (ص) این آیه را تلاوت فرمود، شخصى پرسید: این كدام خانه ها است؟ فرمود: خانه هاى پیامبران. ابوبكر پرسید: آیا خانه علی و فاطمه هم از همان خانه ها است؟ فرمود: بلی، از بر‌ترین آن است. (اگر خانه علی و فاطمه علیهما السلام از برترین خانه های انبیاء است تهدید به آتش چرا؟ آتش زدن خانه با اهلش چرا؟) جزئیات اولین کودتای صدر اسلام بر علیه اراده ی خدا، رسول(ص) و اهل بیت به روایت منابع اهل سنت : ...خبر رسید که عده‌ای(تمام بنی هاشم) از بیعت سرپیچی كرده اند و در نزد علی در خانه فاطمه‌ جمع شده اند. پس ابوبكر عمر را به دنبال آنها فرستاد. و این هنگامی بود که حضرت علی و زبیر برای مشورت در امر خلافت نزد حضرت زهرا رفت و آمد می کردند عمربن خطاب با خبر شد و گفت: ای دختر رسول خدا! به خدا در نزد ما کسی محبوبتر از پدرت نیست و پس از او محبوبترین تویی! و به خدا قسم این امر مرا مانع نمی شود که اگر علی و زبیر نزد تو جمع شوند دستور دهم که خانه را با آنها به آتش بکشند.اسلم گفت: چون عمر از نزد فاطمه بیرون رفت حضرت علی و زبیر به خانه برگشتند. پس فاطمه فرمود: می دانید که عمر نزد من آمد و به خدا قسم یاد کرده اگر شما(بدون اینکه با ابوبکر بیعت کنید) به خانه برگردید خانه را با شما آتش می زند؟؟ و به خدا سوگند که او به سوگندش عمل خواهد کرد. کتاب المصنف ابن ابی شیبه ج 7 ص 432 حدیث 37045./سیوطی مسند فاطمه ص 36./ابن عبدالبر در کتاب الاستیعاب ج3 ص 975/تاریخ طبری ج 1 ص 1118./الامامه و السیامه، ابن قتیبه، ج 1 ص 20-19/ازالة الخلفا، دهلوی هندی، ج 362/2/عقدالفرید، ابن عبدربة المالك، ج 2 فصل سقیفه/تاریخ ابن اثیر، ج 2 ص 335./شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 56 چاپ بیروت از قول جوهری عالم قرن 4 و صاحب کتاب (( السقیفه و فدک)) ابوبکر به علی(ع) پیام فرستاد تا با وی بیعت کند اما علی(ع) نپذیرفت. پس عمر با مشعلی آمد. فاطمه(س) ناگاه عمر را با مشعلی در مقابل خانه اش یافت. پس فرمود:« یابن خطاب اتراک محرقا علی بابی؟! قال نعم.» (تاریخ ابی الفداء ج 1 ص 156./عقدالفرید، ابن عبدربه ج 3 ص 64 چاپ مصر./کنز العمال ج 13 ص 140 که همین موضوع را تایید می کند./انساب الاشراف ج 1 ص 586حدیث 1184./اسماعیل عماد الدین در کتاب (( المختصر فی اخبار البشر )) ج 1 ص 156 چاپ مصر( یابن خطاب! آیا من نظاره گر باشم و حال آنکه تو در خانه ام را بر من به آتش می کشی؟ عمر گفت: بلی . اسامی تعدادی از افراد كه به خانه فاطمه الزهرا (س) هجوم آوردند. «عمربن خطاب، خالدبن ولید، عبدالرحمن بن عوف، ثابت ابن عمیس شماس، زید بن لبید، سلمة بن سالمة بن وقش، زیدبن ثابت، اسیربن حضیر» علمای اهل سنت نوشته اند: همه افراد داخل خانه بیرون آمدند مگر علی كه گفت : من قسم خورده‌ام كه در خانه بمانم تا قرآن را جمع‌آوری كنم. عمر قبول نكرد ولی اعتراض فاطمه باعث شد تا عمر برگردد. او برگشت و ابوبكر را تحریك كرد تا پیگیر مسئله باشد و او قنفذ غلام خود را چندین بار دنبال علی فرستاد ولی جواب منفی شنید. بالاخره عمر با جمعی از مردم به خانه فاطمه رفتند. تا فاطمه صدای آنها را شنید، ناله كرد. ای پدر، یا رسول الله، بعد از تو عمر بن خطاب و ابوبكر بن ابی قحافه چگونه با ما رفتار می‌كنند. عقدالفرید، ج 28 ص 322 و ج 3 ص 163/تاریخ ابن شحنه، ج7 ص 164./الامامه و السیاسة، ج 1 ص 13./اعلام النساء، ج 3 ص 1207./شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1 ص 134 و ج 2 ص 19./اثبات الوصیه مسعودی ص 123/الملل و النحل ج 1 ص 57 چاپ بیروت که عقیده نظام را در این رابطه بیان کرده است. عمر به خانه علی و فاطمه رسید و آنها را صدا زد اما آنها اعتنایی نكردند و از خانه خارج نشدند. عمر هیزم خواست و گفت : سوگند به خدایی كه جان عمر در دست اوست یا بیرون می‌آیید و یا خانه را با اهلش به آتش می‌كشم.به عمر گفتند: یا اباحفص! فاطمه در این خانه است، حتی اگر فاطمه داخل خانه باشد؟ عمر جواب داد. اگر چه فاطمه باشد و نیز مقاتل ابن عطیه می‌نویسد : هنگامی كه ابوبكر از مردم با تهدید بیعت گرفت، عمر، قنفذ و جماعتی را به سوی خانه علی و فاطمه فرستاد و عمر بر خانه فاطمه هیزم جمع كرد و در خانه را آتش زد. اعلام النساء عمر رضا كحاله چاپ بیروت در قسمت حرف فاء ذیل نام فاطمه/الریاض النضره محب طبری ج 1 ص 167 و 341./ تاریخ الخمیس دیار بكری ج 1 ص 178./الامامه و السیاسه ابن قتیبه ج 1 ص 12./ الامه و الخلافه مقاتل ابن عطیه ص 160 در روایات اهل سنت آمده است که:. . . تا آنکه( عمر و اصحابش ) پشت درب خانه فاطمه جمع شدند و دق الباب کردند. پس چون مردم صدای فریاد و گریه فاطمه را شنیدند در حالی که گریه می کردند متفرق شدند لکن عمر و اصحابش همانجا ماندند پس علی را با زور از خانه خارج کرده و او را به طرف ابوبکر کشاندند پس به او گفتند بیعت کن! علی گفت: اگر بیعت نکنم چه می کنید؟ گفتند: اگر بیعت نکنی به خدایی که جز او خدایی نیست گردنت را خواهیم زد؟! الامامه و السیاسه، ابن قتیبه ج1 ص 13./اعلام النساء، عمررضا كحاله ج 4 ص 115./انساب الاشراف بلاذری ج 1 ص 587./اثبات الوصیه مسعودی ص 142./شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی ج 6 ص 48./السیره النبویه ابن کثیر ج 4 ص 495./السقیفه و الخلافه عبدالفتاح عبدالمقصود ص 15. ابن ابی دارم که ذهبی وی را ( الامام الحافظ الفاضل . . کان موصوفا بالحفظ و المعرفه) خوانده، نقل کرده است:« ان عمر رفس فاطمه حتی اسقطت بمحسن» (سیر اعلام النبلاء ج 15 ص 578/اثبات الوصیه مسعودی ص 142 تحت عنوان حکایه السقیفه( عمر لگدی بر حضرت زهرا زد تا محسن سقط گردید. و او این حدیث را مورد تقریر و تایید خود قرار داده است. علت شهادت حضرت محسن ضربه قتفذ و برخی از جاها ضربه عمر ذکر شده است:ابن شهرآشوب سروی نقل می کند: فرزندان فاطمه عبارتند از حسن و حسین و زینب و ام کلثوم و همانا محسن که از ضربه قنفذ عدوی کشته شد. مسعودی در اثبات الوصیه می نویسد: آنان در هجوم به خانه فاطمه سیده زنان را در پشت درب چنان فشار دادند که محسن را سقط کرد.و نظام معتزلی معتقد است که بدون شک عمر در روز بیعت چنان فاطمه را زد که محسن را از شکم انداخت. کتاب المناقب ج 3 ص 132 به نقل از کتاب (( المعارف )) ابن قتیبه دینوری/اثبات الوصیه مسعودی ص 142./(( الملل و النحل )) شهرستانی ج 1 ص 57 چاپ بیروت./ذهبی در کتاب المیزان الاعتدال ج 1 ص 139 رقم 552./صفدی در الوافی بالوفیات ج 6 ص 17./الاسفرائینی التمیمی در الفرق بین الفرق ص 107./الحمویی الجوینی الشافعی در فرائد السمطین ج 2 ص 35./ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه ج 14 ص 192 چاپ بیروت. علمای اهل سنت نقل کرده اند که حضرت زهرا فرمودند: آنان(ابوبکر و عمر) جرمی مرتکب شدند که خدا خود بازخواستشان می کند و آنان را به حساب می کشد. تاریخ خلفا ابن قطیبه ج 1 ص 19.و از دیگر مطالبی که گواه خشم و غضب حضرت فاطمه بر ابوبکر و عمر و . . . می باشد خطبه ایشان در مسجد است که فرمودند: ای پسر ابوقحافه(ابوبکر) آیا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبرم! عجب افترای بزرگی و چه بدعتی است که در دین می گذاری؟ به زودی خواهید دید که هر خبری را جایگاهی و هر مظلومی را پناهی خواهد بود. بلاغات النساء ابوالفضل احمد ابن ابی طاهر متولد 204 ص 23 و 24 چاپ بیروت./ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 4 ص 78./المناقب احمد ابن موسی که سند آن منتهی به عایشه است./السقیفه ابوبکر احمد بن عبدالعزیز جوهری که به سندهای مختلف این خطبه را نقل کرده است.در کتاب المعارف ابن قتیبه آمده است که محسن به سبب زخمی که از قنفذ وارد شد قبل از تولد از دنیا رفت ابن شهر آشوب هر چند از علمای بزرگ شیعه است ولیکن جمعی از بزرگان رجالیین اهل سنت وی را توثیق نموده اند . از جمله صفدی در شرح حال ایشان در الوافی بالوفیات می نویسد : « صدوق اللهجة ملیح المحاورة واسع العلم كثیر الخشوع والعبادة والتهجد لا یكون إلا على وضوء. أثنى علیه ابن أبی طی فی تاریخه ثناء كثیر.توفی سنة ثمان وثمانین وخمس مائة » (الوافی بالوفیات ج2 ، ص 7 ) ذیل ترجمه : رشید الدین المازندرانی الشیعی محمد بن علی بن شهراسوب - الثانیة سین مهملة - أبو جعفر السروری المازندرانی .همچنین ذهبی در تاریخ الإسلام در حوادث سال 588 که سال وفات ابن شهر آشوب است کلمات ابن ابی طی را در توثیق ایشان نقل نموده و همچنین ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان شرح حال شماره 7889 کلمات ابن ابی طی را در توثیق ایشان نقل کرده است. ذهبی در شرح حال « احمدبن محمد السری »می گوید : رجل یقرأ علیه انّ عمر رفس فاطمة حتّى أسقطت بمحسن. (میزان الإعتدال ترجمه 551 « احمد بن محمد السری بن یحیی بن أبی دارم المحدث » ج 1 ، ص 283 ؛ لسان المیزان: ترجمه 824 ، احمد بن محمد ج1 ، ص 268) شخصی روایت برای وی خواند که عمر چنان به فاطمه لگد زد که محسن را سقط کرد .صفدى می گوید :انّ عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتّى ألقت المحسن من بطنها. (الوافى بالوفیات: ج 5 ، ص347).عمر در روز بیعت به شكم فاطمه فشار آورد تا اینکه محسن را از شکم وی انداخت .جوینی « استاد ذهبی » از رسول خدا(ص)اینگونه روایت می کند : و إنّی لمّا رأیتها ذکرت ما یصنع بها بعدی ، کأنّی بها و قد دخل الذّل فی بیتها و انتُهکَت حُرمتُها و غُصِبَ حقّها و مُنِعَت إرثها و کسر جنبها و أسقطت جنینها و هی تنادی یا محمداه فلا تجاب ...... فتکون أوّل من تلحقنی مِن اهل بیتی فتقدم علیّ محزونة مکروبة مغمومة مقتولة.(فرائد السمطین ج2 ، ص 34 و 35 ) من هر زمان او را می بینم یاد آن چیزی می افتم که بعد از من با وی رخ خواهد داد . انگار که من او را می بینم که ذلت در خانه وی داخل شده است وحرمتش شکسته شده است و حقش غصب گردیده است و از ارثش محروم گردیده است و پهلویش شکسته شده است و فرزند در شکمش سقط شده است در حالیکه صدا می زند یا محمداه! ولی کسی جواب وی را نمی دهد ... پس او اولین کسی که از خانواده ام به من خواهد پیوست . پس به نزد من می آید در حالیکه اندوهگین و سختی کشیده و غمگین است و کشته شده است .مدارک دیگری از کتب اهل سنت که اقرار به سقط محسن(ع) می کنند: حافظ جمال الدین مزّی متوفاى 742 هـ ق گفته است: محسن [ع] درج سقطاً. محسن سقط گردیده است.تهذیب الكمال، ج 20، ص479 / مسعودى شافعی در اثبات الوصیه می‌گوید:وضغطوا سیّدة النساء بالباب حتّى أسقطت محسناً.سیده زنان عالم را میان درب خانه مورد فشار قرار دادند تا این‌كه محسنش سقط گردید.اثبات الوصیة، مسعودى، ص 143 تقی الدین سُبکی در کتاب طبقات الشافعیه می‌گوید مسعودی از علمای شافعی است.الطبقات الشافعیة ج 3، ص 456 و 457، رقم 225، چاپ دار احیاء الکتب العربیة ذهبی در شرح حال ابن ابی دارم می‌گوید: كان مستقیم الامر عامة دهره، ثم فی آخر أیامه كان أكثر ما یقرأ علیه المثالب، حضرته ورجل یقرأ علیه أن عمر رفس فاطمة حتى أسقطت محسنا.ابن ابی دارم شخصی بود كه در طول عمر خود با رعایت اعتدال زندگی كرد، ولی در آخرین روز‌های عمرش بیشترین چیزی كه برای او خوانده می‌شد روایات مثالب (عیوب) بود. او حضور داشت و برای او این روایت خوانده شد: «عمر به پهلوی فاطمه لگد زد و محسنش را سقط نمود.سیر أعلام النبلاء، ج 15، ص 578 ـ میزان الإعتدال، شرح حال 551 احمد بن محمد السری بن یحیی بن أبی دارم المحدث» ج 1، ص 283ـ لسان المیزان، شرح حال 824 احمد بن محمد ج1، ص 268 نظّام می‌گوید:إنّ عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتّى ألقت المحسن من بطنها.عمر در روز بیعت به شكم فاطمه ضربه وارد كرد تا این كه محسن كه در شكم او بود سقط گردید.الوافى بالوفیات، ج 5، ص347 ـ الملل والنحل، شهرستانی، ج 1، ص 57 هم‌چنین ابن قتیبه این موضوع را ذكر كرده ولی دست‌های خیانت كار آن را در سال‌های اخیر حذف نموده‌اند. به این کلام ابن قتیبه كه در کتاب‌های شیعه و سنی آمده است توجه كنید:أن فاطمة علیها السلام أسقطت بعد النبی ذكراً كان سماه رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم محسناً.فاطمه سلام الله علیها بعد از پیامبر اكرم فرزند پسری را سقط نموده است كه آن حضرت‌ او را محسن نامیده بوده است.اما این مطلب را دیگر هیچ‌ یك از علمای اهل نقل ذكر نكرده‌اند. كفایة الطالب الكنجی الشافعی ص 411 ط الحیدریة النجف الأشرف باب فی ذكر عدد أولاده علیه السلام اكنون می‌بینیم كه کتاب ابن قتیبه را تحریف نموده و به جای آن عبارت زیر را ‌آورده‌اند:و أما محسن بن علی فهلك و هو صغیر.و اما محسن بن علی در در زمانی كه كودك خردسالی بود از بین رفت.المعارف، ابن قتیبه، ص 211 الملطی شافعی متوفاى 377 هـ ق در كتاب: التنبیه والرد، ص 25 و 26 / العقاد وغیر او در كتاب: فاطمة الزهراء علیها السلام و الفاطمیون، ص 68 / العمری نسابه متوفاى 490 هـ ق در كتاب المجدی در كتاب: أنساب الطالبیین، ص 19. ابن أبی الحدید متوفاى 656 هـ ق در شرح نهج البلاغه، ج 2، ص60/ مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول صلى الله علیه وآله وسلم الفصل 11 در باره فرزندان آن حضرت‌ علیه السلام ص 62، و از او در كتاب كشف الغمه، ج 1،ص 441. /الحسنی فاسی مكی متوفاى 832 هـ ق گفته است:والذین لم یعقبوا محسن، درج سقطاً.و فرزندانی كه بعد از محسن به دنیا نیامدند، زیرا محسن سقط گردید.العقد الثمین فی أخبار البلد الأمین، ج 6، ص 203 ابراهیم طرابلسی حنفی متوفاى 841 هـ ق در كتاب الشجرة التی صنعها للناصر واستنسخت لخزانة صلاح الدین الأیوبی گفته است: محسن بن فاطمة(ع) أسقط. وقیل درج صغیرا والصحیح إن فاطمة أسقطت جنیناً.محسن فرزند فاطمه علیهما السلام سقط گردیده است. و بعضی گفته‌اند: او در خردسالی از دنیا رفته است. اما صحیح آن است كه فاطمه او را سقط نموده است. مأساة الزهراء، ج 2، ص 131ـ عن أولاد الإمام علی، ص 46 صفوری شافعی متوفاى 894 هـ ق گفته است:أولاد فاطمة خمسة: الحسن والحسین والمحسن كان سقطاً.فرندان فاطمه پنج تن هستند: حسن و حسین و محسن كه سقط گردیده است.نزهة المجالس، ج 2، ص194، چاپ دار الجیل، ص 579 امام جمال الدین یوسف مقدسی متوفاى 909 هـ ق گفته است:محسن، قیل: سقط، وقیل: بل درج صغیرا، والصحیح أن فاطمة (علیها السلام) أسقطته جنیناً.در باره محسن گفته‌اند: سقط شده است، و قولی هم گفته است: در خرد سالی از دنیا رفته است، اما قول صحیح آن است كه فاطمه علیها السلام، او را سقط نموده است. الشجرة النبویة فی نسب خیر البریة، ص 60، چاپ دمشق. / محمد الصبان متوفاى 1206هـ ق گفته است: ولدت فاطمة (علیها السلام)،... والمحسن، وأما المحسن فأدرج سقطاً.... و اما محسن سقط گردیده است.إسعاف الراغبین، با حاشیه نور الابصار، ص 93/ شیخ حسن عدوی حمزاوی (ق 13) گفته است:وأما المحسن فأدرج سقطا. ... و اما محسن سقط گردیده است.مشارق الأنوار فی فوز أهل الاعتبار، ص 133 و نیز در کتب مختلف اهل سنت نقل شده است که: فوجدت فاطمه علی ابی بکر فی ذلک فهجرته فلم تکلمه حتی توفیت . . . فاطمه بر ابوبکر غضب نمود. پس با وی قهر کرد و با او سخنی نگفت تا وفات کرد. بخاری ج 5 ص 177 چاپ احیاء التراث وج 3 ص 38 کتاب المغازی و نیز در ج 2 ص 504 کتاب الخمس مشابه همین عبارت آمده است./سنن الکبری بیهقی ج 6 ص 300 چاپ بیروت./و نیز در کتاب مسلم ج 4 ص 30 کتاب الجهاد و السیر مشابه همین آمده است. و ج 1 ص 72 و ج 5 ص 153/کفایه الطالب گنجی شافعی ص 225./تیسیر الوصول الی جامع الاصول شیبانی ج 1 ص 209./الکامل فی التاریخ ابن اثیر ج 2 ص 126./تاریخ الرسل و الملوک ج 2 ص 448./شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 1 ص 122./مروج الذهب مسعودی ج 2 ص 144./تنبیه و الاشراف ص 250./الصواعق المحرقه ابن حجر الهیثمی ج 1 ص 12./ الاستیعاب ابن عبد البر ج 2 ص 144./تاریخ الخمیس الدیار البکری ج 1 ص 193./الامامه و السیاسه ابن قتیبه ج 1 ص 14./البداء و التاریخ المقدسی ج 5 ص 66 ابن قتیبه در الامامه و السیاسه ص 14 می نویسد حضرت زهرا خطاب به ابوبکر فرمودند: و الله لأدعون علیک فی کل صلاه أصلیها به خدا سوگند در هر نمازی که بخوانم تو را نفرین می کنم. و نیز علمای اهل سنت در کتب خودشان نقل کرده اند که حضرت زهرا خطاب به آن دو نفر فرمودند: إنی أشهد الله و ملائکته أنکما أسخطتمانی و ما أرضیتمانی لئن لقیت النبی لأشکونکما خداوند و ملائکه او را شاهد و گواه می گیرم که شما دو نفر(ابوبکر و عمر) مرا به غضب آوردید و رضایت مرا فراهم نکردید. اگر پیامبر را ملاقات کنم از شما شکایت خواهم کرد. الامامه و السیاسه ابن قتیبه ص 14./کفایه الطالب گنجی شافعی باب 99. و باز علمای اهل سنت نقل کرده اند که: فلما توفیت دفنها زوجها علی لیلا و لم یوذن بها ابابکر و صلی علیها هنگامی که فاطمه وفات کرد همسرش او را شبانه دفن کرد و ابوبکر را خبردار نکرد و به او اجازه خواندن نماز بر او را نداد. و در کتابهای دیگر که آدرس داده می شود باز یا مشابه و یا عین همین مطلب نقل شده است. کتاب بخاری ج 3 ص 36 و ج 5 ص 9 و ج 7 ص 87../کتاب مسلم ج 3 ص 1380 چاپ مصر./المصنف حافظ عبدالدین محمد بن ابی شیبه ج 4 ص 141./شذرات الذهب ابی فلاح الحنبلی ج 1 ص 15 چاپ قاهره./الثغور الباسمه سیوطی ص 15 چاپ بمبئی./تاریخ ابی ذرعه عبدالرحمان بن عمرو الدمشقی ج 1 ص 290 چاپ دمشق./شرح نهج البلاغه این ابی الحدید ج 6 ص 50./تاریخ یعقوبی ج 2 ص 115./اکمال الرجال خطیب تبریزی ص 735 چاپ دمشق./انسان العیون الشهیره بالسیره الجلیه شیخ علی ابن برهان الدین شافعی ج 3 ص 361 چاپ قاهره./سنن الکبری بیهقی ج 4 ص 29 چاپ حیدر آباد./مقتل الحسین ابوالموید موفق ابن احمد ص 83./مجمع الزوائد الهیثمی ص 211./طبقات الکبری ابن سعد ذهبی ج 2 ص 128 چاپ بیروت./تهذیب الاسماء حافظ النوری ج 2 ص 353./حلیه الاولیاء ابی نعیم اصفهانی ج 2 ص 42 چاپ مصر. متقی هندی می گوید ابوبکر گفت: ای کاش به خانه فاطمه حمله ور نشده بودم و آنجا را به حال خود وا می گذاشتم اگر چه علیه من پیمان جنگ می بستند. و در آدرس هایی که در پایین می آوریم مشابه همین عبارات و یا عین عبارات ایوبکر ذکر شده است. کنز العمال ج 5 ص 631./تاریخ الامم و الملوک ابن جریر طبری ج 2 ص 619./ مروج الذهب مسعودی ج 2 ص 194./المعجم الکبیر طبرانی ج 1 ص 62./شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 47./ازاله الخلفاء دهلوی هندی ج 2 ص 29./میزان الاعتدال ذهبی ج 2 ص 215./لسان المیزان ابن حجر عسقلانی ج 4 ص 219./الامامه و السیاسه ابن قتیبه دینوری ج 1 ص 18./10-الاموال حافظ ابوعبید ص 194 .شب نامه اهل سنت و شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها همه ساله در ایام فاطمیه در استانهای سنی نشین در جهت تبرئه عمربن الخطاب از ننگ قتل دختر پیامبر(ص) و آتش زدن خانه وحی به اقدامی مذبوحانه روی می آورند و به انتشار شب نامه پرداخته القای شبهه می کنند. در یکی از این موارد آمده : تقلید كوركورانه را بگذارید و به تبلیغات تاجران بازار مذاهب و تعصب توجه نكنید خودتان به میدان تحقیق در آیید وحق را ازباطل تشخیص دهید). چرا حضرت علی (ع) در آن صحنه هیچ واكنشی از خود نشان نداد ؟ مفسر اهل سنت آلوسی در تفسیرش ج3ص124 در این باره می‌نویسد : عمر با غلاف شمشیر به پهلوی مبارک فاطمه و با تازیانه به بازویش زد. فاطمه، صدا زد : « یا ابتاه » علی (ع) ناگهان از جا برخاست وگریبان عمر را گرفت و بر زمین زد و بر بینی و گردنش کوبید.ثانیاً: برفرض اینكه واكنشی نشان نداده است ، به همان دلیلی بوده كه پیامبر اسلام (ص) در مكه ، در قبال، شكنجه صحابه و حتی قتل سمیه مادر عمار یاسر واكنش نشان نداد. ثالثاً: وقتی یاران رسول خدا به خانه عثمان ریختند و متعرض همسر او شده(دست به باسن همسرش بردند) و حتی دست او را با شمشیر قطع كردند ، عثمان هم هیچ واكنشی از خود نشان نداد با اینکه کشته شدنش قطعی بود. چرا بعد از شهادت همسر خود فاطمة(س)انتقام او را نگرفت یا به فكر انتقام نبود؟ به همان دلیلی كه پیامبر(ص) از ابوبکر و عمر و ده صحابی دیگر كه قصد ترور آن حضرت را داشتند انتقام نگرفت. با اینكه طبق نقل صحیح مسلم ج 8 ص 123 «اثنى عشر منهم حرب لله ولرسوله فی الحیاة الدنیا ویوم یقوم الاشهاد»اسامی آورده شود دوازده نفر آنان محارب خدا و پیامبر در دنیا وآخرت بودند، پیامبر(ص) در پاسخ حذیفه و عمار كه تقاضای قتل تروریستها را كردند، فرمود: به صلاح نیست كه شایع كنند كه پیامبر اصحاب خود را به جرم تروریست بودن می كشد. «أكره أن یتحدّث الناس أنّ محمداً یقتل أصحابه» (تفسیر ابن كثیر ج 2 ص 323. ) ثانیاً : پیامبر اسلام بعد از فتح مكه ، از وحشی قاتل حضرت حمزه ، انتقام نگرفت ، علی (ع) نیز از سنت پیامبر اسلام (ص) پیروی كرد. چرا با قاتلان دختر رسول خدا ص میانه خوبی داشت ؟ علی (ع) نه تنها با قاتلان فاطمه (س) میانه خوبی نداشت ؛ بلكه در صحیح‌ بخاری آمده كه حضرت علی دوست نداشت چهره عمر را ببیند«كَرَاهِیَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ » و همچنین ابوبكر را استبدادگر می دانست : «وَلَكِنَّكَ اسْتَبْدَدْتَ عَلَیْنَا بِالأَمْرِ» صحیح بخاری: 5/82 ، ح4240 .چرا همواره از عمر تعریف و تمجید می‌كرد ؟اولاً : آنچه كه به علی (ع) نسبت می دهند كه در در خطبه 228 نهج البلاغه از عمر تعریف كرده درست نیست و نامی از عمر در خطبه نیست ، بلكه صبحی صالح ، از علمای اهل سنت می‌گوید مراد یكی از اصحاب علی (ع) است.نهج البلاغة ، صبحی صالح ، خطبه 228 ، ص 350 .ثانیا ً: علی (ع) در خطبه سوم نهج البلاغه، عمر را مجموعه‏اى از خشونت، سختگیرى، اشتباه و پوزش طلبى می داندو میگوید: سوگند به خدا مردم در حكومت دومى، در ناراحتى و رنج مهمّى گرفتار آمده بودند، و دچار دو رویى‏ها و اعتراض‏ها شدند،و من در این مدت طولانى محنت‏زا، و عذاب آور، چاره‏اى جز شكیبایى نداشتم. ثالثاً : بنا به نقل صحیح مسلم نظر امام علی (ع) در باره ابوبكر و عمر این بود كه آنان دروغگو ، گناه‌كار ، حیله‌گر و خیانت‌كار بودند .صحیح مسلم : ج 5 ص 52 ح 4468. چرا حضرت علی حتی در ایام خلافت و حكومت خود هیچ‌گاه از شهادت همسر خود توسط عمر یادی نكرد ؟ اولاً: در خطبه 203 نهج البلاغه آمده كه علی (ع) به هنگام دفن زهرا (س) فرمود: أَمَّا حُزْنِی فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَیْلِی فَمُسَهَّدٌ از این پس اندوه من جاودانه، و شبهایم، شب زنده دارى است، تا آن روز كه نزد خدا بروم .ثانیاً: علی (ع) در دوران حكومتش نزد سلیم بن قیس از شهادت حضرت زهرا یاد كرد و فرمود: فاطمه (س) از دنیا رفت در حالى كه اثر تازیانه در بازویش مانند بازوبند باقى مانده بود. كتاب سلیم بن قیس ، ص674 .ثالثاً: ابن عباس می‌گوید:علی (ع) در جنگ صفین از كتابى كه به املای پیامبرو به خط خودش بود برایم خواند كه چگونه زهرا علیها السّلام شهید مى‏شود.كتاب سلیم بن قیس الهلالی ، ص915 .6. چرا حضرت علی (ع) سه تن از فرزندان خویش را به نام‌های ابوبكر ، عمر ، عثمان نامگذاری كرد ؟ اولاً : این نام‌ها آن زمان مرسوم بود، ابن حجر عسقلانی در الإصابة نام 21 نفر از صحابه را می‌آورد كه اسم آن‌ها عمر و 26 نفر عثمان و سه نفر ابوبكر بوده .ثانیاً : نام برخی از اصحاب ائمه (ع) ، یزید بن حاتم ، یزید بن عبد الملك ، یزید بن عمر بن طلحه و ... . آیا آن‌ها به خاطر علاقه به یزید بن معاویه ، بود؟ ثالثاً : ابوبكر كه كنیه یكی از فرزندان علی (ع) هست ، نام او محمد بوده.التنبیه والاشراف ص 297، الارشاد ج 1 ص 354 . و حضرت به خاطر علاقه خود به عثمان بن مظعون ، نام فرزندش را عثمان گذاشت.مقاتل الطالبیین ، ص 55 و تقریب المعارف ، ص 294.و عمر بن الخطاب به دلیل خشونت ذاتی كه داشته ، نام فرزند علی (ع) را همنام خود قرار داد. وكان عمر بن الخطاب سمّى عمر بن علیّ بإسمه . أنساب الأشراف ج 1 ص 192، تهذیب التهذیب ج 7 ص 427. هم چنین نام تعدادی از مسلمانان را نیز تغییر ‌داد.اسدالغابة ج 3 ص 284، طبقات ج 6 ص 76 ، الاصابة ج 5 ص472.رابعاً : اگر نامگذاری نشانه روابط خوب هست ، چرا خلفاء هیچ کدام از فرزندان خود را علی وحسن و حسین (ع) نامگذاری نكردند. راستی چرا حضرت علی دختر خود به نام ام كلثوم را از همان همسر شهیدش بدنیا آمده بود ، به نكاح قاتل همسر خود درآورد ؟ اولاَ: وقتی علی (ع) از دادن دخترش به عمر مخالفت كرد، عمر به عباس عموی پیامبر گفت اگر علی به من دختر ندهد دو نفر را وادار می كنم كه به دروغ شهادت دهند كه علی دزدی كرده و دستش را قطع می كنم و چاه زمزم (از افتخارات بنی هاشم)را پر می کنم. كافی ، ج 5 ، ص 346 . ثانیاً: هیثمی از علمای بزرگ اهل سنت نوشته اشت: در برابر اعتراض عقیل به این ازدواج ، علی (ع) خطاب به عباس فرمود: درة عمر أحرجته الی ماتری خشونت عمر باعث این كاری كه می بینی گردید. مجمع الزوائد ج 4 ص 272، معجم كبیر ج 3ص45. ثالثاً: علمای اهل سنت نوشته اند: عمر بن خطاب قبل از ازدواج با ام كلثوم ، ساق پایش را لمس می‌كند و او را در بغل گرفت و بوسید. و ام كلثوم از این كار زشت، عصبانی شد و به وی گفت: اگر تو خلیفه نبودی، دماغت را می شكستم، چشمت را كور می كردم. الاصابه، ابن حجر: 8/464 و سیر أعلام النبلاء، ذهبی:3/501. تاریخ بغداد، الخطیب البغدادی، ج 6، ص 180. سبط ابن جوزی از علمای اهل سنت می گوید: وهذا قبیح والله، ثمّ بإجماع المسلمین لایجوز لمس الأجنبیّة فكیف ینسب عمر إلى هذا ؟ به خدا سوگند این كاری كه از عمر نقل می كنند، قبیح است دست زدن به دختر نامحرم حرام است. تذكرة خواص الأمة : 321. چرا حضرت امام حسن و امام حسین (ع) مادام العمر از شهادت مادرشان توسط عمر یادی نكردند؟ اولاً:‌ امام حسن (ع) در مناظره‌ای كه با معاویة و دار و دسته وی داشت ، خطاب به مغیرة بن شعبة فرمود: تو همان هستى كه فاطمه دخت گرامى رسول خدا (ص) را كتك زدى ؛ تا آنجا كه خون آلود شد و فرزندی كه در رحم داشت سقط كرد. احتجاج طبرسی ، ج1، ص 278. ثانیاً: امام حسین (ع) نقل می كند كه امام علی (ع) در هنگام دفن فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمود :بر این مصیبت بزرگ همچون مادرى كه فرزند از دست داده مى‏نالیدم . یا رسول الله ! در محضر خداوند دخترت مخفیانه به خاك سپرده شد، حقّش را به زور گرفتند ، و آشكارا از ارث خود محروم گشت، و حال آن كه هنوز از رحلت تو دیرى نپائیده و یاد تو فراموش نگشته است .الكافی ج 1 ص 458 و الأمالی ، المفید - ص 282 . ثالثاً: آیا در عصری كه عمر بن خطاب به بهانه جلوگیری از گریه بر میت تازه گذشته ، شبانه و بدون اجازه وارد خانه مردم می‌شود و زن‌ها را كتك زده و حجاب از سر آن‌ها بر می‌دارد ، می‌توان مجلس عزاداری برپا كرد؟ المصنف ، عبد الرزاق ج 3 ، ص 557 . چرا مردم مدینه در قبال قتل دختر پیامبر ص سكوت كرده و هیچ اقدامی نكردند؟ اولاً: آیا عمل مردم مدینه ملاك حقانیت است یا عمل امیر المؤمنین (ع) ؟پیامبر اكرم (ص) فقط در حق علی فرموده : علی مع الحق والحق مع علی علی با حق و حق با علی است. تاریخ بغداد:14/322 ومجمع الزوائد :7/237. ثانیاً: مگر مردم مدینه نبودند كه در برابر كشتن عثمان و تعرض به همسر او عكس العملی از خود نشان ندادند واجازه ندادند جنازه او را در قبرستان مسلمانان دفن كنند و مجبور شدند او را در قبرستان یهود دفن كنند تا معاویه در زمان حكومتش قبرستان یهود را به قبرستان بقیع متصل ساحت. تاریخ طبری ج 3 ص 468 و438. چرا شما تا چند سال پیش از جریان شهادت بی خبر و فراموش بودید و الآن بیادتان آمد؟ تقویم‌های پیش 1372 . اولاً : جوینی از علمای اهل سنت و استاد مورد تأیید ذهبی از رسول اكرم (ص) قضیه غصب حق فاطمه زهرا و شكستن پهلوی آن حضرت وسقط محسن او و شهید نمودن آن بزرگوار را نقل می كند. فرائد السمطین ، ج2 ، ص34 و35 .ثانیاً : حضرت علی (ع) به هنگام دفن فاطمه (س) فرمود: وَ سَتُنْبِئُكَ ابْنَتُكَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا . به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امّت تو چگونه در ستمكارى بر او اجتماع كردند، از فاطمه علیها السّلام بپرس، و احوال اندوهناك ما را از او خبر گیر، كه هنوز روزگارى سپرى نشده، و یاد تو فراموش نگشته است. نهج البلاغه خطبه 202. ثالثاً: در بند 8 سخن امام حسن و حسین (ع) در باره شهادت حضرت زهرا نقل شد. رابعاً: كلینی از امام كاظم (ع) نقل می كند كه فرمود: إِنَّ فَاطِمَةَ (علیها السلام ) صِدِّیقَةٌ شَهِیدَةٌ ...فاطمه صدیقه و شهیده بود.كافی ج1، ص 458 .خامسا: شهرستانی ، از علمای اهل سنت می‌نویسد :عمر در روز بیعت به شکم فاطمه ( علیها السلام) ضربه زد که منجر به سقط شدن نوزاد وی از شکمش شد . عمر ، فریاد می زد این خانه را با هر که در آن است به آتش بکشید ؛ و در خانه به جز علی و فاطمه و حسن و حسین کسی نبود الملل والنحل ، شهرستانی ، ص83 .سادساً: ابن تیمیه حرانی ، قضیه هجوم به خانه فاطمه را قبول می‌كند ولی با توجه به عنادی كه دارد به فكر توجیه آن بر می آید. منهاج السنة ، ج4 ، ص220 ...
درباره ما
مرد غسال به جسم و سر من خرده مگیر
سالیانیست که از داغ حسین لطمه زنم
سر قبرم چو بخوانند دمی روضه شام
سر خود با لبه ی سنگ لحد می شکنم
نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
تالار گفتمان فاطمیون
تاریخ روز
مطالب اخیر وبگاه
  تا زمانی كه عثمان خود را در موقعیت بالایی می‌دید، به هیچ روی در برابر انتقادات مخالفان تسلیم نشد بلكه به شدت با آنان برخورد كرده و با تبعید و كتك می‌كوشید آنان را رام و آرام كند. مسأله‌ی مهم عثمان بنی‌امیه بود. او در برابر افراد این خاندان تسلیم و به عبارتی ضعیف بود، اما در برابر اصحاب بزرگ رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ كه سوابق برخی از آنان از خود او بیشتر بود، با تندی و توهین برخورد می‌كرد. این مسأله خود در برانگیختن دیگر مردم بسیار مؤثر بود.
یكی از این موارد، برخورد با ابوذر بود كه از لحاظ سوابق و نیز موقعیت اخلاقی و معنوی در جامعه جایگاه ویژه‌ای داشت. ابوذر كوشید تا عثمان را از اسراف پرهیز دهد. اما عثمان، او را به فتنه‌گری متهم كرده، گفت: «أنت رجلُ مُحبّ للفتنه».[1] عثمان ابوذر را از دادن فتوا نهی كرد. اما ابوذر گفت: حتی اگر تیغ بر گلویش بگذارند، از نقل آنچه از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ شنیده خودداری نخواهد كرد. ابوذر آشكارا از امام علی ـ علیه السّلام ـ دفاع می‌كرد. او می‌گفت: از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ شنیدم كه فرمود: پس از این فتنه‌‌ای خواهد بود، اگر گرفتارش شدید، «فعلیكم بكتاب الله و علیّ» و از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ شنیدم كه فرمود: علی اول مؤمن به من است و اولین كسی خواهد بود كه روز قیامت با من مصافحه خواهد كرد.[2]
عثمان از كعب الاحبار استفتاء می‌كرد كه آیا جایز است برای امام تا آنچه می‌خواهد از بیت المال بردارد، و زمانی كه توانست آن را بپردازد؟ كعب گفت: آری! ابوذر به او اعتراض كرده و گفت: یابن الیهودیه! أتُعَلّمنا دیننا؟[3] عثمان كه وضع را چنین دید، ابوذر را به شام فرستاد. ابوذر، در شام نیز از اعتراض و انتقاد باز نایستاد. لذا معاویه ضمن نامه‌ای وجود او را برای شام و حتی عراق خطرناك دانسته و از عثمان خواست تا اجازه دهد او را به مدینه بازگرداند. عثمان نیز اجازه داد و ابوذر را بر سخت‌ترین مركب به مدینه فرستادند،[4] در حالی كه گوشتی بر ران او باقی نمانده بود. اعتراض او به عثمان سبب شد تا ابوذر را به ربذه فرستادند و در آنجا تنها درگذشت. ابوذر كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ درباره‌اش فرموده بود: «آسمان بر سر صادق‌تر از ابوذر سایه نیفكنده» از سوی عثمان متهم به دروغگویی شد.[5]
در همانجا امام علی ـ علیه السّلام ـ سخت از ابوذر دفاع كرد. عثمان دستور داد كه كسی ابوذر را بدرقه نكند، امام با فرزندانش ابوذر را بدرقه كرد. وقتی مروان به او اعتراض كرد، امام با تهدید مروان را از سر راه خود كنار زد. در آنجا به ابوذر فرمود: ای ابوذر! تو به خاطر خدا بر اینان خشم كردی و اینان از ترس دنیای خود از خود وحشت كردند. زمانی كه ابوذر را به ربذه تبعید كردند و علی ـ علیه السّلام ـ و فرزندانش او را بدرقه نمودند، ابوذر نگاهی به امام كرد و گفت: وقتی تو و فرزندانت را می‌بینم به یاد رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ درباره‌ی شما می‌افتم و گریه می‌كنم.[6] او در ربذه وفات كرد در حالی كه وصیت كرده بود هیچ مأمور دولتی یا وابسته به دولت، شامل امیر، نقیب، ‌عریف و برید، ‌حق تكفین و تدفین او را ندارد.[7]
برخورد عثمان با ابوذر به اندازه‌ای تند و تحریك كننده بود كه بعدها جاحظ نوشت: مردم به خاطر این كه عثمان ابوذر را تبعید كرد او را كشتند.[8] نكته‌ی مسخره در این مطالب آن است كه بعدها نوشتند كه ابوذر خود با خواست خود به ربذه رفت نه این كه او را تبعید كردند.
تنها ابوذر نبود كه تبعید شد، بلكه بسیاری از كوفیان معترض به سعید بن عاص نیز به دستور خلیفه، به شام تبعید شدند. شام در نظر خلیفه محل امنی بود و عثمان بخش عمده‌ی كارهایش را با اعتماد به قوت و قدرت معاویه در شام انجام می‌داد. افراد تبعیدی كه به عنوان «قرّاء» كوفه معروف بودند عبارت بودند از: مالك اشتر، زید و صَعْصَعه فرزندان صوحان، شُرَیح بن أوفی، حُرْقوص بن زُهَیر، جُندَب بن زُهیر، كعب بن عَبَده، عَدیّ بن حاتم، كِدام بن حَضری، مالك بن حبیب، قیس بن عُطارد، زیاد بن حَفْصه، یزید بن قیس و شماری دیگر.[9]
مخالفت اینان با سخن سعید بن عاص از آن روی بود كه زمین عراق را از آن قریش دانسته بود. پس از بازگشت این افراد به كوفه، مالك اشتر رهبری مخالفان را در دست گرفت و از ورود سعید به كوفه جلوگیری كرد. او حتی نماز جمعه را نیز خود خواند. عثمان تمام این اعمال و افراد را تحریك شده از سوی امام علی ـ علیه السّلام ـ می‌دانست.[10] عامر بن عَبْدقیس نیز كه به عنوان انتقاد نزد عثمان رفته بود تبعید شد.[11] چهره‌های صحابی و تابعی كوفه، نقش مهمی در تحولات این دوره ایفا كردند. گفته شده است كه نخستین كسانی كه صحبت از خلع عثمان و روی كار آمدن امام را كردند، ‌عمرو بن زراره بن قیس نخعی و كمیل بن زیاد و شخصی از بنی صهبان بودند.[12]
چهره‌ی دیگری كه سخت با عثمان درگیر شد عمار بن یاسر بود. به نقل ابن قتیبه و دیگران، ‌شماری از صحابه جمع شدند و تصمیم گرفتند تا ضمن نامه‌ای عثمان را از خطاهایش آگاه كنند. وقتی نامه نوشته شد، قرار بر این شد تا عمار نامه را به دست عثمان برساند. عثمان از گرفتن نامه خودداری كرد. عمار به او گفت: این نامه‌ی جمعی از صحابه است كه به عنوان نصیحت به تو نوشته‌اند. عثمان گفت: ای فرزند سمیه! تو دروغ می‌گویی. آنگاه دستور داد تا عمار را با كتك از خانه بیرون كردند، در حالی كه بعضی از دنده‌های او شكسته شده بود. پس از آن كه او از كتك خوردن بیهوش شد، او را كشان كشان از خانه بیرون بردند. در آنجا مروان بن حكم كه عامل عمده‌ی تحریكات بود، به عثمان گفت: اگر عمار را بكشی از دست بقیه خلاص می‌شوی.[13] یكی از آثار كتك‌های عثمان به عمار آن بود كه او تا پایان عمر نمی‌توانست بول خود را نگاه دارد.[14] گویا كتك خوردن عمار پیش از درگذشت او بوده و به همین جهت گفته شده كه ابوذر در انتقادات خود از این مسأله نیز یاد می‌كرد.[15]
عبدالله بن مسعود از دیگر معترضان بود. او در كوفه با ولید بن عقبه‌ی فاسق درگیر شد. ولید ضمن نامه‌ای عثمان را بر ضد وی تحریك كرد. عثمان نیز به او نوشت تا ابن مسعود را از كوفه به مدینه بفرستد. وقتی به مدینه آمد، سه سال او را از گرفتن حقش از بیت المال محروم كرد.[16] ابن مسعود در وقت مرگ وصیت كرد تا عمار بر او نماز بگزارد نه عثمان.[17]
عثمان برای حل مشكل این اعتراضات افراد خاندان خویش را فراهم آورد و با آنان به رایزنی پرداخت. پیشنهاد برخی از آنان این بود تا صحابه و دیگر معترضان را به جبهه‌های دور دست جنگ بفرستد تا از شر انتقادات آنان آسوده باشد. كسان دیگری از آنان گفتند كه خلیفه باید بذل و بخشش‌های خود را به مردم بیشتر كند تا بتواند آنان را آرام كند. این برای او و خاندانش مسلم بود كه هر راهی ممكن است اما تسلیم شدن در برابر اعتراضات مخالفان روا نیست. معاویه اصرار داشت كه عثمان همان عمال پیشین را بر سر كارها بفرستد و گوش به سخن مخالفان ندهد.[18] یكبار كوشید تا مالی برای ابوذر بفرستد، اما ابوذر را برگرداند.[19] معاویه نیز برای فریب ابوذر پولی برای او فرستاد،[20] و برای ابن ابی حذیفه نیز كه از منتقدان تند خلیفه بود، سی هزار درهم، همراه چند لباس فرستاد. او نیز پول و لباس را در میان مسجد نهاد و گفت: ای مسلمانان! می‌بینید، عثمان بر آن است تا مرا در دینم فریب دهد؟[21] عبدالله بن عامر نیز به عثمان توصیه می‌كرد تا با دادن پول مخالفان را راضی نگاه دارد.[22] سعید بن عاص حاكم كوفه نیز هدیه‌ای برای امام علی ـ علیه السّلام ـ فرستاد، و به فرستاده‌ی خود سفارش كرد تا به علی ـ علیه السّلام ـ بگوید: در هدیه، هیچ كس را بر او برتری نداده است. امام با پاسخی تند او را از خود راند.[23]
عثمان تصورش بر این بود كه باید جذبه و قاطعیت عمر را داشته باشد. لذا برخورد خشن را ترجیح می‌داد. او غافل از آن بود كه عمر خود را به رفاه و دنیاگرایی عثمان آلوده نكرده بود و این خود راه را بر بسیاری از معترضان بسته بود. عثمان به ناحق مدعی آن بود كه همین كارهای او را عمر نیز انجام می‌داد و كسی به او اعتراض نمی‌كرد، اما من به سبب آن كه با نرمخویی برخورد می‌كنم، مورد اعتراض واقع می‌شوم.[24] باید گفت عمر نیز از لحاظ دینی ابداعاتی داشت، اما همانگونه كه اشاره شد، از جهت مالی راه را برای معترضان بسته بود و حتی بر بیشتر عمال خود نیز سخت گیری جدی می‌كرد. به علاوه او خویشاوندان خود را بر سر كار نگمارده بود. اما عثمان، هم مشكلات مالی داشت و هم خشن برخورد می‌كرد. زمانی كه امام علی ـ علیه السّلام ـ درباره‌ی تبعید ابوذر به وی اعتراض كرد، خلیفه به او گفت: تو خود سزاوار تبعید هستی!
نكته‌ی قابل توجه در این رخدادها آن است كه از نظر صحابه، اعتراض بر اَعمالِ خلاف حكومت‌، نه تنها روا بلكه امری لازم بوده است. آنان در این باره سخت مقاومت كرده و تا پای جان خود و جان خلیفه ایستادند. این مسأله كه با عنوان شورش بر حاكم مطرح شد، بعدها به عنوان مسأله‌ای بس مهم مورد توجه همه‌ی فرقه‌های سیاسی و دینی در دنیای اسلام درآمد.
در اینجا پرسش مهم این بود كه مردم در چه صورتی می‌توانند بر ضد حاكم خود به مخالفت برخیزند؟ و آیا اصولاً حقی را دارند یا نه؟ آنچه كه در این باره، در عقاید سیاسی فرق اسلام گفته شده بسیار گسترده و فراوان است. در این زمینه، عقاید گروه‌هایی چون شیعیان، خوارج و گروه‌های زیادی از معتزله، با اهل سنتِ حاكم تفاوت دارد. در مجموع، آنچه در این باره رسیده، همانند دیگر مسایل، تا حدود زیادی برخاسته از واقعیات عینی و رخدادهای سیاسی دوره‌ی صدر اسلام است. در این باره، دو مسأله‌ی متفاوت و به عبارتی متناقض وجود دارد كه باید راه حلی برای خروج از آن یافت شود.
مسأله‌ی نخست آن است كه اگر امیری بر خلاف حكم خدا، فرمان داد آیا مردم می‌بایست از فرمان او اطاعت كنند یا نه؟ بر اساس اصول شناخته شده‌ی مذهبی، اطاعت از فرمان حاكم اگر، فرمان به معصیت الهی باشد، نارواست. در این باره روایتی نقل شده است: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ عبدالله بن حُذافه را ـ كه فردی شوخ مسلك بود ـ به فرماندهی گروهی به سوی قبیله‌ای فرستاد؛ زمانی كه آنان قدری از راه را طی كردند، برای استراحت توقف كرده، آتشی برافروختند. عبدالله به حاضران گفت: آیا من بر شما حق اطاعت ندارم؟ گفتند: آری، گفت: اگر چنین است بایست هر چه من گفتم فرمان برید، آنان پذیرفتند. او گفت من بر اساس این حق به شما دستور می‌دهم تا در آتش درآیید، كسانی از آنان اراده‌ی چنین كاری كردند، اما عبدالله گفت كه تنها قصد شوخی داشته است. زمانی كه این ماجرا برای رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ بازگو شد فرمود: «من أمَرَكم بمعصیهٍ فلا تُطیعوها»، كسی كه شما را، دستور به معصیت دهد از او اطاعت نكنید.[25] این سیره‌ی رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ بود كه در جمله‌ی كوتاه «لاطاعَهَ لِمَخْلوُقٍ فی مَعْصیه الخالق» به طور خلاصه بیان شده است.
بعد از آن، ابوبكر در نخستین سخنرانی خود این امر را یادآور شد كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ توسط وحی، معصوم نگاه داشته می‌شد و ملكی مراقب او بود، اما برای من، شیطانی است كه برخی مواقع بر من مسلط می‌شود. وقتی من غضب كردم از من دور شوید... تنها زمانی از من اطاعت كنید كه از خدا و رسولش پیروی می‌كنم؛ اما زمانی كه خدا و رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ را عصیان كردم حق طاعتی بر شما ندارم.[26] جرأت و شدت برخورد عمر، به اندازه‌ای بود كه كمتر كسی را یارای مخالفت با او بود. با این حال، گذشت كه كسانی با وی از در مخالفت درآمده و مواردی را نیز یاد داریم كه او به اعتراض آنان پاسخ مثبت داده است.
در برابرِ اصل «لاطاعَهَ لِمَخْلوُقٍ فی مَعْصیه الخالق» مسأله‌ی دیگری قرار داشت كه با آن در تعارض بود؛ و آن اینكه اگر كسی در برابر امیری به مخالفت برخاست این زمینه بر هم خوردن اتحاد جامعه و یا به اصطلاح «جماعت» را فراهم می‌كند؛ در حالی كه د ستور به حفظ جماعت،‌كه در اصل مهم‌ترین اصل قوام بخش جامعه است، با اظهار مخالفت و اعتراض، معارض است. طبیعی است كه در مواقع غیر بحرانی، مسأله تا حدودی با تسامح دو طرف قابل حل است، اما در صورتی كه وضعیت غیر عادی بوده و یا اعتراض، به بحرانی شدن اوضاع بینجامد، پیچیدگی مسأله بیشتر می‌شود. در كتب حدیث، بابی برای حفظ جماعت ـ كه در اصل بر پایه‌ی اطاعت از حاكم قرار دارد ـ گشوده شده است.[27] روشن است كه منافع حكام بیش از هر چیز در رعایت اصل «جماعت» است تا اصل «عدم اطاعت در وقت معصیت.»
عبدالرزاق صنعانی در كتاب «مصنف» خود روایات و حكایات چندی را ذیل عنوان «باب لزوم الجماعه» آورده كه به برخی از آنان اشاره می‌كنیم: ابو هریره از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نقل كرده كه فرمود: كسی كه از «جماعت» جدا شود و از «اطاعت» خارج گردد و بمیرد، به مرگ جاهلی مرده است؛ كسی كه با شمشیر بر امت من خروج كرده خوب و بد را بزند... از امت من نیست. ابن عباس می‌گوید: كسی كه یك وجب از «طاعت» بیرون رود به مرگ جاهلی مرده است. و از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نقل شده كه به پنچ چیز امر فرمودند: فرمان بردن، اطاعت، جماعت، هجرت و جهاد در راه خدا، ‌كسی كه یك وجب از جماعت فاصله بگیرد از اسلام بیرون رفته است. عمر نیز از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ چنین نقل كرده‌ است: اگر كسی بهشت می‌خواهد بر او باد حفظ جماعت. و از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نقل شده كه فرمود: كسی كه بر امت من، در حالی كه متحدند خروج كند و بر آن باشد تا میان آنان تفرقه اندازد، به هر صورتی كه ممكن است او را به قتل آورید. از حذیفه نیز نقل شده كه قومی كه برای ذلت «سلطان الله فی الارض» اقدام كند، خداوند ذلیلش خواهد كرد. و از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نقل شده كه درباره‌ی «امارت سفها» فرمودند: امیرانی پس از من آیند كه به هدایت من هدایت نشده و بر سنت من عمل نمی‌كنند، كسی كه دروغ آنان را تصدیق كرد، بر ظلم كردن كمك‌شان كند، از من نیست و من از او نیستم و بر «حوض» بر من وارد نخواهند شد. و در حدیث دیگری فرمودند: هیچ چیز برتری از سخن گفتن به عدالت نزد سلطان جایر نیست، پرهیز از مردم، نباید هیچ یك از شما را مانع از سخن گفتن به حق شود؛ ابو سعید خدری راوی این حدیث، پس از نقل آن به گریه افتاد و گفت: به خدا از چنین كاری خودداری كردیم.
ابوذر به نزد عثمان آمده از او انتقاد و عیب‌جویی كرد؛ آنگاه علی ـ علیه السّلام ـ در حالی كه تكیه به عصایی داده بود آمد. عثمان پرسید: با او چه كنم؟ علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: آن را خدای فرمود: «اگر دروغ می‌گوید، دروغ او بر او باد و اگر به راستی سخن می‌گوید بعض آنچه را گفته بر شما اصابت خواهد كرد» (غافر/28) عثمان به علی ـ علیه السّلام ـ گفت: ساكت شو، خاك در دهان تو! علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: خاك در دهان خودت! از ما چیزی پرسیدی به تو پاسخ گفتیم.[28] از عبدالله بن مسعود نقل شده است كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: چه می‌كنی زمانی كه امیرانی را می‌بینی كه سنت من را خاموش ساخته، نماز را از وقت آن به تأخیر می‌اندازند. ابن مسعود گوید: پرسیدم چه كنم؟ رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: از من می‌پرسی چه كنی! لاطاعَهَ لِمَخْلوُقٍ فی مَعْصیه الله.[29] در ادامه‌ی این روایت و پیش از آن، روایات متعددی درباره‌ی امیرانی كه وقت نماز را به تأخیر می‌ا ندازند آمده است. یك بار كه ابن مسعود دید، ولید بن عقبه از آمدن سر وقت برای نماز خودداری كرده به مؤذن گفت تا اذان بگوید و خود نماز را خواند سپس در برابر اعتراض ولید گفت: خدا و رسول ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ از ما نمی‌پذیرد كه برای نماز در انتظار تو بمانیم و تو در پی كار خود باشی.[30] درباره‌ی علمایی چون حسن بَصْری، زُهْری و قَتاده آمده كه آنان با امراء نماز می‌گذاردند حتی اگر آنان نماز را به تأخیر می‌انداختند.[31] درباره‌ی خود عثمان آمده كه: از حسن بصری سئوال شد: چه كسی پس از خطبه، نماز خواند (در نماز عید) او گفت: عثمان، اول نماز می‌خواند بعد خطبه؛ پس از آن دید كه بسیاری از مردم برای خطبه نمی‌مانند، به همین جهت تصمیم گرفت تا خطبه را در آغاز خوانده و پس از آن نماز بگذارد.[32]
اینها نمونه‌هایی از روایاتی بود كه عبدالرزاق صنعانی در این باره آورده است. گفتنی است كه در مورد مخالفت با فرمان معصیت، یك بار به «تجویز انتقاد» از آن یاد شده و بار دیگر به عنوان شورش. آنچه اهمیت بیشتری در ا رتباط با مفارقت از جماعت دارد دومی است نه اولی. درباره‌ی عثمان و تجربه‌ی تاریخی مربوط به خلافت او، مسایل زیادی وجود دارد؛ وی شخصاً تاب تحمل مخالفت و انتقاد را نداشت. زمانی كه عثمان در سال بیست و شش برای توسعه‌ی مسجد الحرام، برخی از خانه‌های اطراف را، در مسجد انداخته و خواست تا پول آن را از بیت المال بپردازد، كسانی لب به اعتراض گشودند. عثمان دستور داد تا آنان را به زندان بیفكنند و گفت: آنچه شما را بر من جرأت داده، حلم من است، و گرنه عمر نیز چنین می‌كرد. در نهایت، زندانیان با وساطت عبدالله بن خالد بن اسید آزاد شدند.[33] اما صحابه و تابعین سیره‌ی گذشته را در روا بودن انتقاد به یاد داشتند و لذا به محض آنكه زمینه فراهم شد، به انتقاد از عثمان پرداختند. او در برابر انتقادات و اعتراضات ایستادگی كرده و حاضر به پذیرش آنها نمی‌شد. در مواردی كه در فشار شدیدی ـ به علت محاصره‌ی خانه‌اش ـ قرار گرفت، به طور موقت اعتراضات را پذیرفت اما به محض برداشته شدن فشار، به استبداد عمل كرد. زمانی كه امام علی ـ علیه السّلام ـ ابوذر را مشایعت كرد،‌عثمان به او گفت: مگر نشنیدی كه من دستور داده بودم كسی از ابوذر مشایعت نكند؟ امام فرمود: آیا هر آنچه را كه تو دستور می‌دهی و ما حكم خدا و حق را در مخالفت با آن می‌بینیم، باید از فرمان تو پیروی كنیم؟ به خدا سوگند كه چنین نیست. عثمان از علی ـ علیه السّلام ـ خشمگین شده و به او گفت كه مروان را بر وی ترجیح می‌دهد. فردای آن روز، عثمان نزد مهاجران و انصار از علی ـ علیه السّلام ـ گله كرد. او گفت: علی از او عیبجویی می‌كند و كسانی را نیز كه به اشكال تراشی از من می‌پردازند حمایت می‌كند. مقصود وی عمار، ابوذر و دیگران بود. مردم میان علی ـ علیه السّلام ـ و عثمان را صلح دادند و علی ـ علیه السّلام ـ گفت كه فقط به خاطر خدا به مشایعت از ابوذر پرداخته است.[34]
مروان بن حكم می‌گوید: در میان راه مكه و مدینه، شاهد برخورد علی و عثمان بودم؛ عثمان از انجام عمره در ماه‌های حج نهی می‌كرد (یا جمع میان عمره و تمتع را) ؛ وقتی علی ـ علیه السّلام ـ چنین دید گفت: من به هر دوی آنان مُحْرم می‌شوم و بعد، تلبیه به نیت هر دو گفت. عثمان به وی اعتراض كرده و گفت: آیا در حالی كه من از چیزی نهی می‌كنم تو آن را انجام می‌دهی؟ امام فرمود: من سنت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ را به خاطر هیچ كس رها نمی‌كنم.[35] ابن مسعود نیز یكی از مخالفان سرسخت عثمان بود. وی از كسانی بود كه زمانی می‌گفت: حتی اگر عثمان نماز دو ركعتی در منی را چهار ركعت بخواند باید از وی اطاعت كرد چرا كه: الخلاف شرٌّ[36] و در نقل دیگر گفت: عثمان امام است من با او مخالفت نمی‌كنم؛ زیرا مخالفت شرّ است.[37] اما بعدها به شدت بر ضد عثمان فعالیت می‌كرد.[38]
صحابه زیادی در مخالفت با عثمان متفق بودند. اما بعدها اهل سنت عقیده‌ی این صحابه را در جواز مخالفت با حاكم به عنوان سیره‌ی سیاسی شرعی نپذیرفتند و اساساً چنین وانمود كردند كه مشتی اراذل و اوباش بر ضد عثمان شورش كرده‌اند. زمانی كه عثمان در سال بیست و نه هجری نماز خود در منی را چهار ركعت خواند ـ و این بر خلاف سیره‌ی رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و خلفای پیشین بود ـ مورد اعتراض امام علی ـ علیه السّلام ـ قرار گرفت. پاسخ عثمان در برابر امام كه سنت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ را مطرح می‌كرد این بود: «رأیٌ رأیُتُه» این عقیده‌ای است كه من دارم.[39]
استبداد عثمان مرحله جدیدی در جریان ایجاد استبداد در تشیكلات خلافت بود؛ با این حال به دلیل قوت نسبی ارزش‌های اسلامی در جامعه، عثمان نتوانست با همه اصرار و ابرام خویش، مخالفت‌ها را خاموش سازد، بر عكس، مخالفت‌ها روز به روز، رو به تزاید گذاشته عثمان را به شكل حادی از میان برد. این تجزیه نوینی برای تاریخ خلافت اسلامی بود، و از آن پس به صورت یك بحث مهم نظری در فقه سیاسی اسلام، به آن پرداخته شد.

[1] . الفتوح، ج2، ص158.
[2] . انساب الاشراف، ج2، ص118.
[3] . انساب الاشراف، ج5، ص52.
[4] . المعارف، ص195؛ الاستیعاب، ج1، ص214؛ الفتوح، ج2، صص189 ـ 158؛ تاریخ المدینه المنوره، ج3، ص1038. ابن اعثم می‌گوید: عثمان به ابوذر گفت: از مدینه بیرون برو. ابوذر گفت: به شام می‌روم. عثمان نپذیرفت. ابوذر عراق را پیشنهاد كرد، اما عثمان نپذیرفت. سپس به او گفت: تو را به بدترین شهر می‌فرستم؛ یعنی ربذه، به آنجا برو و دیگر باز نگرد.
[5] . الفتوح، ج2، ص157.
[6] . تاریخ الیعقوبی، ج2، ص173، و نك: الفتوح، ج2، صص160 ـ 159؛ انساب الاشراف، ج5، ص54.
[7] . نثر الدر، ج2، ص78.
[8] . الحَیَوان، ج4، ص277.
[9] . انساب الاشراف، ج4، صص43 ـ 39.
[10] . همان، ج5، صص46 ـ 45؛ مروج الذهب، ج2، ص337.
[11] . الاصابه، ج3، ص85.
[12] . انساب الاشراف، ج5، ص30.
[13] . نك: الامامه و الاسیاسه، ج1، صص51 ـ 50؛ الفتوح، ج2، صص155 ـ 153؛ انساب الاشراف، ج5، ص49.
[14] . تاریخ المدینه المنوره ج3، ص1100 ـ 1099؛ شاید دوبار عمار كتك خورده است. نك: انساب الاشراف، ج5، ص48.
[15] . الفتوح، ج2، ص155.
[16] . تاریخ المدینه المنوره ج3، ص1049.
[17] . انساب الاشراف، ج5، صص31، 36، 37؛ تاریخ الیعقوبی، ج2، ص171؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج3، صص43 ـ 42. در آنجا به تفصیل درباره‌ی كتك خوردن عبدالله و اعتراضات او بر عثمان سخن گفته شده است.
[18] . نك: الفتوح، ج2، صص179 ـ 178؛ مروج الذهب، ج2، صص238 ـ 237؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج2، ص135؛ البدایه و النهایه،‌ج7، ص167؛ انساب الاشراف، ج5، ص44.
[19] . لباب الادب، ص305.
[20] . انساب الاشراف، ج5، ص53.
[21] . همان،‌ج5، ص51، ج2، ص388.
[22] . تاریخ المدینه المنوره ج3، ص1095.
[23] . شرح ما یقع فیه التصحیف و التحریف، ص107.
[24] . طبقات الكبری، ج8، ص113؛ البیات و التبیین، ج1، ص377.
[25] . السیره النبویه، ابن هشام، ج4، ص640؛ المصنف، عبدالرزاق، ج11، ص335؛ صحیح البخاری، كتاب الاحكام، حدیث 4؛ مسند احمد، ج3، ص67؛ مختصر تاریخ دمشق، ج5، ص171؛ ج12، ص104؛ امتاع، ج10، ص63.
[26] . المصنف، عبدالرزاق، ج11، ص336.
[27] . بنگرید المعجم المفهرس لالفاظ الحدیث النبوی، ج4، ذیل كلمه‌ی «طوع».
[28] . مصنف، عبدالرزاق، ج11، صص339 ـ 349.
[29] . همان، ج2، ص383.
[30] . همان، ج2، ص384.
[31] . همان، ج2، ص385؛ طبقات الكبری، ج7، ص402.
[32] . تاریخ المدینه المنوره ج2، ص964؛ مسند ابی داود، ج1، ص297.
[33] . تاریخ الطبری، ج4، ص251.
[34] . مروج الذهب، ج2، ص341 ـ 342؛ تاریخ الیعقوبی، ج2، ص173.
[35] . تاریخ المدینه المنوره ج2، صص1044 ـ 1043.
[36] . تاریخ الطبری، ج4، ص268؛ الغدیر، ج8، ص99 به نقل از: سنن ابی داود، ج1، ص308؛ الآثار، قاضی ابو یوسف، ص30؛ كتاب الام، شافعی، ج1، ص159، ج7، ص175؛‌سنن الكبری، بیهقی، ج3، ص144.
[37] . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج3، ص42.
[38] . انساب الاشراف، ج4، صص527 ـ 524؛ تاریخ المدینه المنوره ج2، صص1054 ـ 1049.
[39] . تاریخ الطبری، ج4، ص267.





نویسنده کلب الرقیه در 04:08 ب.ظ | نظرات()
یکشنبه 19 خرداد 1398 07:20 ب.ظ

I like the valuable information you provide in your articles. I'll bookmark your weblog and check again here regularly. I'm quite sure I'll learn many new stuff right here! Good luck for the next!
چهارشنبه 18 مرداد 1396 04:30 ب.ظ
Have you ever thought about including a little bit more than just your articles?

I mean, what you say is fundamental and everything.
Nevertheless think of if you added some great photos or videos to
give your posts more, "pop"! Your content is excellent but with
pics and video clips, this site could undeniably be one of the very best in its niche.
Great blog!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
روزشمار فاطمیه
پیوندهای وبگاه
برچسب‌ها
دعای فرج پخش زنده حرم حدیث موضوعی